

جناب حداد، بچه ها گفتن بي زحمت جوجه بديد، گوشت قرمز هم براي سلامتي و هم براي جيب مجلس ضرر داره!

- ديگه چي ميخواين از جون من؟ يه دفه همين سخنگويي و وزارت دادگستري و ستاد قاچاقو هم ازمن بگيرين راحتم كنين ديگه!

- نميدونم اعتماد چه اصراري داره كه چراغ سبز بشه!

اين هم يه بنده خدا كه يا احتمالا سفركارتشون سوخته بوده، يا رزرو نكرده بودند.

لنکراني: آقاي داوودي، آقاي احمدينژاد گفتن ايشون تو راهن، فعلا شما نرمش بديد تا منم بيام!

اين جلسه با روبوسيهاي بسيار فراواني همراه بود (البته بعضيها هم ديگه خيلي جدي گرفتن)

البته احتمالا ايشون تو محدوده استحفاظي سرهنگ غفاري بودن که اينجوري بازداشت شدن!

ـ صداشو در نيار همين تکذيب من دروغ 13 بود.


- بنده خدا اوني که داره با اين خانم 20 ساله! چت مي کنه!
زماني براي هويدايي سرالاسرار خلقت
تأملي در اربعين
سرانجام اربعين فرا ميرسد، براي آنان كه دل در گرو محبت دوست دارند و جانشان جز با نام و ياد معشوق قرار نميگيرد. اربعين فرصتي است براي انديشيدن، تفكر در حكمت اين فراز بيفرود در عالم، تأمل در علت اين تلاطم بيبديل در خلقت و فحص در پي دليل اين محشر كبري كه از ازل تا ابد خلايق را شاهد حيرتزده خود ساخته است.
و اگر در عاشورا شدت مصيبت و داغ بلا آنگونه سنگين است كه جان مشتاقان را بيتاب و صبوران را بيقرار ميكند و ديگر شعور و عقل در سايه شور دل مجال حضور نمييابد، در اربعين و از پس چهل روز سرگشتگي و حيراني و چهل شب اشك و ناله، داغ بر قلب عاشقان همانند آثار تازيانه و آبله بر تن كودكان حسين(ع) كهنه شده است و آتش فراغ، جاي خود را به خاكستر هجران داده و در سينههاي سوخته و چشمان به خون نشسته، اين باور نشسته است كه به راستي حسين(ع) كشته شده است و واقعا فرزند فاطمه(س) را تشنهلب سر بريدهاند، هرچند كه هر از چندي با ناله طفلي كه پس از برخاستن از روياي پدر، حسين(ع) را در سنگلاخهاي صحرا، سياهچالهاي زندان و خرابهها ميجويد، اين زخم كهنه سر باز ميكند و اين داغ جانگداز باز تازه ميشود و ساعتي شيفتگان را به تلاطم وا ميدارد.
اما اكنون نوبت عقل است كه سر برآورد و در ميان خيمههاي سوخته، پيكرهاي بيسر و سرهاي بر نيزه شده، علت اين همه مصيبت را بجويد و دليل اين همه بلا كه فرزند زهرا(س) و اهلش را بيش از همه فرزندان آدم مبتلا كرده است، بجويد. آيا پاسخ به دعوت و اتمام حجت با كوفيان بيمقدار، علت اين پريشانحالي آل عباست يا براندازي حكومت سراسر ننگ آل اميه؟ اصلاح و حفظ جوهره دين نبي، مايه اين رنج ابدي ذريه زهراست يا پرداخت كفاره گناهان امت محمد(ص)؟

آري حق در پس آنكه ناداني و ناتواني فرشتگان در فهم حقيقت و عظمت اين حادثه را با «اني اعلم ما لا تعلمون» به رخ آنها ميكشد، روايت حكايتي را آغاز ميكند كه تمامي انبيا و اوليائش را مسحور و مبهوت معراج فرزند فاطمه(س) ميكند.
آدم(ع) كه در پس گناه خويش به بارگاه الهي توبه ميكند، با توسل به دامن صاحب اين واقعه عظيم و از بركت خون بر زمين ريخته فرزندش بخشيده ميشود و آنگاه كه نوح(س) گرفتار علقه به فرزند ناپاكش، عتاب ميشود و در طوفان گرفتار، اين نظاره حقيقت عاشورا و گسستن پيوند حسين(ع) با اهل بيت پاكش است كه وي را منقلب و مستوجب نجات ميكند.
آن زمان كه آتش براي ابراهيم(س) گلستان ميشود و ذبح بهشتي جايگزين سر بريدن فرزندش اسماعيل(س) ميگردد، او درمييابد كه سوختن در آتش و قرباني كردن فرزند تنها در تقدير حسين(ع) و اهلش جاري شده و ذات اقدس الله، تنها و تنها از اوست كه اين چنين هدايايي را ميپذيرد.
و بدين خاطر است كه در خبر آمده، هيچيك از اولياي الهي به تقرب نرسيدهاند مگر آنكه در مصيبت حسين(ع) گريسته و در برابر عظمت اين سوداي عاشقانه، زانوي تعظيم بر خاك ساييده باشند.
و سرانجام عاشورا فرا ميرسد و اراده حق براي معراج عظمي و ابتلاي بيمنتهاي اشرف موجودات محقق ميشود، اين حسين(ع) است كه خرامان و مشعوف از رخصت دوست به گودال قتلگاه پا ميگذارد تا بر سر پيمان ازل نقش وفا را حك كند و با قرباني كردن خود، فرزندان و اصحابش و به اسارت كشاندن اهلش، اين رويا را به واقعيت بنشاند كه «انّ الله شاء أن يراك قتيلا و ... »
اما چرا ذات اقدس الله در ميان انبوه خلايق، براي اين ابتلا و آزمون جانفرسا، حسين(ع) را برگزيده است؟
و پاسخ در اصالت، شرافت و عزت حسين(ع) نهفته است. دست تقدير حسين(ع) را به شريفترين تبار تاريخ مفتخر ساخته است. اين تنها حسين(ع) است كه فرزند مصطفي خاتم الانبياء(ص) و مرتضي اشرف الأوصياء(ع) است و اين تنها اباعبدالله(ع) است كه دردانه صديقه زهرا(س) و برادر سبط اكبر حسن مجتبي(ع) است.
آري حسين(ع) علاوه بر شريفترين تبار، عزيزترين خلايق نيز هست. تنها اوست كه در پس مرارت و اهانتهاي بيشمار امت به جد و پدرش، سرزنشها و هتك حريم مادر و برادرش، مصون از هر گزند و بيحرمتي مانده و آنگونه گوهر عزت خويش را بيتعدي ناكسان به كربلا رسانده كه فدا كردن اين عزت و غلتيدن در خاك گرم گودال قتلگاه، به جان خريدن سم ستوران اشرار و شكسته شدن حريم حرمش، هديهاي بيبديل براي حضرت حق است.
و اينگونه است كه حسين(ع) پا به كربلا ميگذارد، در حالي كه باارزشترين گوهرهاي خلقت را به درگاه دوست تحفه آورده است و ميخواهد هستي خود و اهلش را به همراه حرمت و عزت حرمش، به يكباره در اين قربانگاه پيشكش حضرتش كند و در آن سو تنها اين حسين(ع) است كه رخصت اهداي چنين تحفه گرانبهايي را به ذات غني و عاري از نياز الهي مييابد.
اين حسين(ع) است كه خداوند مشتاق است به خون خفتنش را نظاره كند و ببيند احسن مخلوقات چگونه پس از قرباني كردن فرزندان و برادرانش و نهادن اهل بيتش ميان آتش شعلهور کينه اشرار، چگونه با او سخن ميگويد و آنگاه كه پيش از افراشته شدن سر حسين(ع) بانگ رضا، اغاثه و شرمندگي اباعبدالله(ع) از قصور در بجا آوردن حق معبود به گوش ميرسد، سرّ خلقت آدم آشكار ميگردد، و اينكه هيچيك از مخلوقات جز آل عبا تاب اينگونه جانفشاني در برابر دوست و شرمگيني از جايگاه خود در برابر علو معبود را ندارد.
و اين بار نوبت عقيله بنيهاشم(س) است كه كار ناتمام حسين(ع) به پايان رساند و آنگاه كه سر حنجر بريده بر فراز ني به نظاره نشسته، اين زينب(س) است كه سراسيمه به ميان پيكرهاي بيسر ميشتابد و پس از يافتن تن پارهپاره برادر، بدن صدچاك حسين(ع) را بر دستان رنجور و خسته خود به سوي آسمان ميگيرد و ندا برميآورد كه «اللهم تقبل منا هذا القليل» بارالها، اين قرباني ناچيز در برابر عظمتت را از ما بپذير و اگر نيك بنگري، اين صداي علي(ع) و زهرا(س) است كه از بغض فروخورده زينب(س) به گوش ميرسد و اين دستان آدم، ابراهيم، اسحاق(س) و احمد(ص) است كه به بازوان ناتوان زينب(س) در برداشتن اين بار سنگين مدد ميرساند. سخن زينب ترجمان «قالوا بلي» است كه در ازل مايه خلقت انسان شد و خون حسين(ع) بهاي سنگيني است كه حق از خلق ميستاند تا به رغم اين همه ناسپاسي و ظلم فرزندان آدم برابر حضرتش، آفرينش انسان معنا يابد.
و اكنون كاروان حسين(ع) به اربعين رسيده است، اندكي مجال ميدهد تا همراهان تازه به اين قافله بپيوندد و به زودي حركت را به سوي عاشورايي ديگر براي رسيدن به عبوديت از سر خواهد گرفت و كيست كه حسين(ع) را در اين فاني شدن و در شرمگيني و خضوع، در عين از خودگذشتگي در راه معبود همراهي كند؟
نسبت طلائي يا عدد في

دنياي اعداد بسيار زيباست و شما مي توانيد در آن شگفتيهاي بسياري را بيابيد. در ميان اعداد برخي از آنها اهميت فوق العاده اي دارند، يکي از اين اعداد که سابقه آشنايي بشر با آن به هزاران سال پيش از ميلاد ميرسد عددي است بنام “نسبت طلايي” يا Golden Ratio.


پاره خطي را در نظر بگيريد و فرض کنيد که آنرا بگونه اي تقسيم کنيد که نسبت بزرگ به کوچک معادل نسبت کل پاره خط به قسمت بزرگ باشد. به شکل توجه کنيد. اگر اين معادله ساده يعني a2=a*b+b2 را حل کنيم (کافي است بجاي b عدد يک قرار دهيم بعد a را بدست آوريم) به نسبتي معادل تقريبا” 1.61803399 يا 1.618 خواهيم رسيد.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شايد باور نکنيد اما بسياري از طراحان و معماران بزرگ براي طراحي محصولات خود امروز از اين نسبت طلايي استفاده مي کنند
![]()
چرا که بنظر ميرسد ذهن انسان با اين نسبت انس دارد و راحت تر آنرا مي پذيرد. اين نسبت نه تنها توسط معماران و مهندسان براي طراحي استفاده مي شود بلکه در طبيعت نيز کاربردهاي بسياري دارد که به تدريج راجع به آن صحبت خواهيم کرد.
اهرام مصر يکي از قديمي ترين ساخته هاي بشري است که در آن هندسه و رياضيات بکار رفته شده است. مجموعه اهرام Giza در مصر که قدمت آنها به بيش از 2500 سال پيش از ميلاد مي رسد يکي از شاهکارهاي بشري است که در آن نسبت طلايي بکار رفته است. به اين شکل نگاه کنيد که در آن بزرگترين هرم از مجموعه اهرام Giza خيلي ساده کشيده شده است.

مثلث قائم الزاويه اي که با نسبت هاي اين هرم شکل گرفته شده باشد به مثلث قائم مصري يا Egyptian Triangle معروف هست و جالب اينجاست که بدانيد نسبت وتر به ضلع هم کف هرم معادل با نسبت طلايي يعني دقيقا” 1.61804 مي باشد. اين نسبت با عدد طلايي تنها در رقم پنجم اعشار اختلاف دارد يعني چيزي حدود يک صد هزارم. باز توجه شما را به اين نکته جلب مي کنيم که اگر معادله فيثاغورث را براي اين مثلث قائم الزاويه بنويسم به معادله اي مانند phi2=phi+b2 خواهيم رسيد که حاصل جواب آن همان عدد معروف طلايي خواهد بود. (معمولا” عدد طلايي را با phi نمايش مي دهند)
طول وتر براي هرم واقعي حدود 356 متر و طول ضلع مربع قاعده حدودا” معادل 440 متر مي باشد بنابر اين نسبت 356 بر 220 (معادل نيم ضلع مربع) برابر با عدد 1.618 خواهد شد.
کپلر (Johannes Kepler 1571-1630) منجم معروف نيز علاقه بسياري به نسبت طلايي داشت بگونه اي که در يکي از کتابهاي خود اينگونه نوشت : “هندسه داراي دو گنج بسيار با اهميت مي باشد که يکي از آنها قضيه فيثاغورث و دومي رابطه تقسيم يک پاره خط با نسبت طلايي مي باشد. اولين گنج را مي توان به طلا و دومي را به جواهر تشبيه کرد”.
نسبت طلايي در خوشنويسي
استاد ميرعماد با پالايش خطوط پيشينيان و زدودن اضافات و ناخالصيها از پيکره نستعليق و نزديک کردن شگرف نسبتهاي اجزاي حروف و کلمات، به اعلا درجه زيبايي يعني نسبت طلايي رسيد و قدمي اساسي در اعتلاي هنر نستعليق برداشت. با بررسي اکثريت قاطع حروف و کلمات ميرعماد متوجه ميشويم که اين نسبت به عنوان يک الگو در تار و پود حروف و واژهها وجود دارد و زاويه ???/?? درجه که مبناي ترسيم مستطيل طلايي است، در شروع قلم گذاري و ادامه رانش قلم، حضوري تعيين کننده دارد. اين مهم قطعاً در سايه شعور و حس زيباييشناسي وي حاصل آمده، نه آگاهي از فرمول تقسيم طلايي از ديدگاه هندسي و علوم رياضي. ميرعماد اين نسبتها را نه تنها در اجزاي حروف بلکه در فاصله دو سطر و مجموعه دو سطر چليپاها و کادرهاي کتابت و قطعات رعايت ميکرده است.

نسبت طلايي در طبيعت
به اشکال شبيه چشم روي بدن پروانه که علامت گذاري شده است،توجه کنيد.نسبت فواصل طولي و عرضي اين علائم يک نسبت طلائي است.

پوسته مارپيچي يک حلزون نمونه اي ساده ودرعين حال زيبا، از نسبت طلائي است.

نسبت طلايي در ساقه گياهان

نسبت طلايي در بدن انسان
دانشمندان گذشته نيز از نسبت طلايي استفاده هاي زيادي کرده اند. به عنوان مثال لئوناردو داوينچي در ترسيم نقاشي معروف خود از بدن انسان از نسبت طلايي بهره گرفته است.
در بدن انسان مثالهاي بسيار فراواني از اين نسبت طلايي وجود دارد. در شکل زير نسبت M/m يک نسبت طلايي است که در جاي جاي بدن انسان مي توان آنرا ديد. به عنوان مثال نقاطي از بدن که داراي نسبت طلايي هستند:


نسبت قد انسان به فاصله ناف تا پاشنه پا
نسبت فاصله نوک انگشتان تا آرنج به فاصله مچ تا آرنج
نسبت فاصله شانه تا بالاي سر به اندازه سر
نسبت فاصله ناف تا بالاي سر به فاصله شانه تا بالاي سر
نسبت فاصله ناف تا زانو به فاصله زانو تا پاشنه پا
اينها تنها چند مثال از وجود نسبت طلايي در بدن انسان بود که بدن انسان را در حد کمال زيبايي خود نشان مي دهد.




در تصاوير زير نسبت خط سفيد به آبي، آبي به زرد، زرد به سبز و سبز به بنفش يک نسبت طلايي است!!
براي ديدن اطلاعات بسيار دقيقي از وجود نسبت طلايي در دندانها و دندان پزشکي به اين سايت حتما سري بزنيد
![]() |
![]() |
![]() |



گفتوگو با دكتر علياكبر افراسيابپور منبع: روزنامه دنياي اقتصاد: عليرضا بهداد
كشتي نوح در ايران پيدا شد
قبر حضرت نوح در زاگرس است
نوح دستور داد كه شما مومنان به كشتي درآييد تا به نام خدا كشتي هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد كه خداي من البته صاحب مغفرت و رحمت است. (41)
![]() |
و آن كشتي به دريا با امواجي مانند كوه در گردش بود در آن حال نوح از راه شفقت فرزندش را ندا كرد اي پسر تو هم به اين كشتي در آي و با كافران همراه مباش. (42) آن پسر نااهل پاسخ داد كه من به زودي بر فراز كوه روم كه از خطر هلاكم نگه دارد، نوح گفت: اي پسر امروز هيچ كس از قهر خدا به لطف او نجات نيابد اين بگفت و موج ميان آنها جدايي افكند پسر با كفار غرق شد. (43) و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرار گرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد. (44) و نوح به درگاه خدا عرض كرد: پروردگارا فرزند من اهل بيت من است (كه وعده لطف دادي) و وعده عذاب تو هم حتمي است كه قادرترين حكمفرماياني. (45) خدا به نوح خطاب كرد كه فرزند تو هرگز با تو اهليت ندارد زيرا او را عملي بسيار ناشايست است پس تو از من تقاضاي امري كه هيچ از حال آن آگاه نيستي مكن من تو را پند ميدهم و از مردم جاهل مباش. (46) نوح گفت: بار الها پناه ميبرم به تو كه ديگر چيزي كه نميدانم تقاضا نكنم و اكنون اگر مرا نبخشي و ترحم ننمايي من از زيانكارانم. (47) به نوح خطاب شد كه از كشتي فرود آي كه سلام ما و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن امم كه هميشه با تواند. و به امتهايي كه (ستمگر شوند) پس از آنكه بهره از دنيا دهيم آنان را عذاب دردناك خواهيم كرد. (48) اين از اخبار غيب است پيش از آنكه ما به تو وحي كنيم و قومت هيچ از آن آگاه نبوديد پس تو در طاعت حق صبر كن كه عاقبت اهل تقوي نيكو است. سوره هود عكس: ماندانا عظيمي/ طرح: ساسان ضرابي عكس: ماندانا عظيمي/ طرح: ساسان ضرابي
اولين بار (1379) در مقاله «نوح و نوحاوند» ادعا كردم توفان نوح مقابل رشته كوههاي زاگرس آرام شده و كشتي نوح در كوه «سركشتي» به گل نشسته است. همان گونه كه گمان ميبردم برخي از صاحبنظران اين ادعا را مغاير اسناد تاريخي دانستند و نتيجه برخورد دوستان اين شد تا اين فرضيه در داخل كشور نتيجهاي ندهد. بنابراين مقاله را به بنياد نوحشناسي آمريكا فرستادم. چندي بعد گروهي سه نفره از آمريكا به ايران آمدند. با يكي از آنها به كوه «سركشتي» رفتم و منطقه را نشانشان دادم. در آنجا سنگهاي بسيار عجيبي را پيدا كرديم كه مانند حلقههاي زنجير بود و همچنين قبرهايي مربوط به پيش از اسلام. دو قبر در بالاي كوه «سركشتي» وجود دارد كه به اعتقاد من يكي قبر نوح و ديگري احتمالا قبر حضرت آدم است.
چندي پيش يكي از دوستان فصلنامهاي در اختيارم گذاشت كه در اين فصلنامه مقالهاي جالب نظرم را جلب كرد.
«نوح و نوحاوند» عنوان آن مقاله بود. دكتر علياكبر افراسيابپور، نويسنده مقاله، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد رجايي تهران مدعي شده كه توفان نوح در ايران پايان يافته و كشتي او در زاگرس به گل نشسته است.
اسناد و مداركي كه نگارنده در اين مقاله ارائه كرده و به نظرم بسيار محكم بود. به قدري از اين موضوع شگفتزده شدم كه از طريق همان دوست توانستم با دكتر افراسيابپور قراري بگذارم.
قرارمان ميشود ساعت 10 صبح روز يكشنبه 21 بهمن ماه 1386، آپارتمان شخصي دكتر در منطقه قناتكوثر.
خلاف تصورم معماري داخلي منزل وي كاملا امروزي است. خودش در اين باره ميگويد: زياد در خانه نيستم چون بيشتر اوقات را در دانشگاه سپري ميكنم.
شما كه هميشه در دانشگاه هستيد پس قبر نوح و كشتي او را چگونه در كوههاي زاگرس پيدا كرديد؟
سال 1362 كه از جبهه برگشتم در صدا و سيماي مركز لرستان مشغول كار شدم. برنامهاي راديويي داشتم كه بايد درباره زندگي ايلات و عشاير استان پژوهش ميكردم. طي اين پژوهش متوجه شدم كوهي به نام «سركشتي» در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد. شنيدن اين نام برايم بسيار جالب بود؛ چراكه در آن منطقه نه دريايي است و نه راهي كه با دريا ارتباط داشته باشد، اما اينكه «سركشتي» از كجا آمده بود آغازي شد بر مطالعاتم.
رشته تحصيليتان چيست؟
كارشناسي فلسفه دارم، اما دوره دكتراي خود را در گرايش عرفان گذراندهام. 12 جلد كتاب تاليف كردهام و 54مقاله داخلي و خارجي چاپ شده دارم.
پس شما هم چيزي از نوح در ايران نشنيده بوديد؟
خير، اما تصميم گرفتم مطالعاتم را درباره رشتهكوههاي زاگرس ادامه دهم. در قلب رشتهكوه زاگرس، كوهي به نام «گرين» قرار گرفته است. اين كوه از شمال نهاوند شروع و تا شمال غرب اين شهر ادامه دارد. رود معروف «گاماسياب» كه سرچشمه رود كرخه است از اين كوه سرچشمه ميگيرد. با مطالعاتي كه انجام دادم به اسناد و مداركي پي بردم كه در آنها گفته شده بود «نهاوند» همان «نوح،آب، بند» است و به علت كثرت استفاده طي سالهاي دور از «نوح آببند» به «نهاوند» تغيير يافته است.
چگونه امكان دارد در منطقهاي كه دريايي ندارد و از هر دو طرف به كوه مشرف است، توفاني رخ داده باشد؟
اگر به رشتهكوه زاگرس توجه كنيد، متوجه خواهيد شد كه اين رشتهكوه مانند ديواري است كه هر دوطرف آن دشت قرار دارد شكل اين رشتهكوه به خوبي نشان ميدهد كه اگر در منطقه بينالنهرين توفاني روي داده باشد اين كوه آن را مهار كرده است چون اصليترين ديوارهاي است كه ميتواند از سر راه آن توفان قرار گرفته باشد.
همان گونه كه گفتم كوه گرين در قلب زاگرس قرار گرفته است. ارتفاع همه قلههاي زاگرس نزديك به هم است. در سلسلهكوههاي گرين كوهي قرار دارد به نام «سركشتي»، اين كوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد. با بررسي ميداني در اين كوه متوجه شدم بالاي آن دو قبر خيلي قديمي قرار گرفته است كه هماكنون به عنوان امامزاده «باباي بزرگ» مورد زيارت مردم قرار ميگيرد.
در فرهنگ ايراني فقط دو پيامبر را به نام باباي بزرگ ميدانند يكي نوح و ديگري آدم.
يعني الان آن قبر زيارتگاه است؟
بله، از روزگاران دور مردم منطقه نهاوند و نورآباد براي زيارت، پا به اين منطقه ميگذاشتهاند.
در قرآن آمده كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفته است، شما مدعي هستيد كه «گرين» همان «جودي» است؟
آيه 44 سوره نوح اشاره ميكند «و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرارگرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد»
ميبينيد كه قرآن اشاره ميكند كه جودي محل به گل نشستن كشتي نوح است. با گسترش پژوهشها متوجه شدم طايفهاي به نام جودي و جودكي آن منطقه زندگي ميكنند. هماكنون هم افراد زيادي در سراسر ايران نام خانوادگي «جودي» يا «جودكي» را دارند.
آيا به غير از مشاهدههاي جنابعالي، اسناد تاريخي ديگري وجود دارد كه در آن به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره كند؟
بله، اسناد تاريخي بسياري وجود دارد. ابنفقيه همداني در سال 290قمري (1200سال پيش) در كتاب «البلدان» (به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: «نهاوند از ساختههاي نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفتهاند.»
ياقوت حموي متوفي 624 قمري در كتاب معجمالبلدان صفحه 361آورده است: «نهاوند را به اين دليل نهاوند گفتهاند كه از ساختههاي نوح (ع) است»
ابيالفداء متوفي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه 417 يادآور ميشود: «نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است.»
زكريا قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مينويسد: «نهاوند از بناهاي نوح نبي(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است» در كتاب مجملالتواريخ تاليف سال 530 قمري صفحه 186 ميخوانيم:
«نوح پيغامبر شهر را بنا كرد به نام خويش «نوح آوند» و آن نهاوند است.
ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 ميآورد:
«نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است» در كتاب عجايبالمخلوقات (سال 555 ق)كه اروپاييها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: «نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گويند.»
خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مينويسد: «نهاوند: نوح(ع) باني آن شهر بوده وآن را نوحآوند ميگفتهاند يعني
«نوح تخت» و «نوح مسند». پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است.»
ميبينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است و مانند اين جملات در كتابهاي زياد ديگري نيز آمده كه شرح آن در اين گفتو گو نميگنجد.
سال 79 نسخهاي از مقاله را براي بنياد نوحشناسي آمريكا فرستادم چون در داخل كشور كسي به اين موضوع اهميت نداد.
پس از اينكه مقاله را به آمريكاييها دادم گروهي سهنفره براي بررسي موضوع به ايران آمدند. با يكي از آنها به منطقه رفتيم. از منطقه فيلمبرداري كردند. سنگهاي عجيبي در منطقه پيدا كرديم؛ مانند حلقههاي زنجير و قبرهايي مربوط به دوران پيش از اسلام. به اتفاق با 15 تن از پيرمردهاي اطراف كه مصاحبه كرديم همگي آنها ميگفتند نام اين كوه سركشتي است و اجداد ما گفتهاند قبر نوح اينجاست. جالب اينكه تا 80 كيلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومي همين نكته را نيز ميگفتند.
به غير از آمريكاييها گروهي ديگر از منطقه بازديد داشتهاند؟
بله، چند ماه بعد از بازديد آمريكاييها يك گروه انگليسي از منطقه بازديد كرد.
شما به آنها اطلاعداديد؟
نميدانم چگونه متوجه شدند، اما ظاهرا با صرف هزينههاي زيادي منطقه را مورد بازديد قرار دادند و قرار است طي ماههاي آينده دوباره به نهاوند بروند.
ظاهرا كشورهاي ديگري هم مدعي نوح هستند!
هماكنون شش كشور عراق، سوريه، تركيه، آذربايجان، ايران و يمن مدعي هستند كه كشتي نوح در آنجا آرام گرفته است. بدون هيچ تعصبي خدمتان ميگويم كه اسناد و مدارك ايران بسيار قويتر از ساير كشورها است.
اگرچه معتقدم اسناد و مدارك ايرانيها بسيار قويتر است اما باز تاكيد ميكنم كار علمي تعصببردار نيست و هر كس سند و دلايل ارائه دهد بايد حرف او را پذيرفت و نبايد فراموش كنيم درباره امور باستاني نميتوان به قطعيت صحبت كرد.
منابعي كه ارائه داديد عمدتا عربي بود، آيا منابع ديگري هم وجود دارد؟
يكي از جغرافيدانان به نام پاپلي يزدي در كتاب فرهنگ آباديها صفحه 8 درباره كوه سركشتي نوشته است: «سركشتي محل به گل نشستن كشتي نوح است و در غرب منطقه دلفان رشته كوهي است مربوط به دوران اول و دوم. مرحوم حاجحيدر كه كهنسالترين مرد قبيله بود درباره وجه تسميه اين كوه گفت: پس از فرو نشستن توفان نوح، كشتي نوح بر بالاي اين كوه به گل نشست و از حركت باز ايستاد.»
اهل حق كه گروهي از درويشان قديمي غرب ايران هستند براي گنبد «باباي بزرگ» (همان قبر نوح) احترام خاصي قائل هستند و قرنها است كه به صورت كاروان از استانهاي كردستان، كرمانشاه و لرستان به زيارت آن ميروند.
هنري راولينسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است: در 25ماه مه به كوه زيباي «چهل نابالغان» رسيديم كه از طرف غرب به يك سلسله كوه مرتفع به نام سركشتي ميرسد. لر, ها معتقدند كشتي نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است.»
ادعاي اينكه قبر نوح در ايران است از لحاظ اقتصادي چه چيزي در بر دارد؟
شما توجه كنيد پس از مطرح شدن اين فرضيه چند گروه باستانشناس معتبر پاي به كشورمان گذاشتهاند. جاي تعجب است چنين موضوع مهمي براي برخي از مسوولان اصلا جالب نبوده ! اما كشورهاي ديگر كه خدمتتان گفتم: با وجود اينكه اسناد و مدارك ضعيفتري دارند با استفاده از تبليغات فراوان و حمايت دولتهايشان، توانستهاند توريستهاي زيادي را جمع كنند.
آرام شدن توفان نوح در ايران را از چه جنبههايي بررسي كرديد؟
از سه جنبه علمي و تاريخي، اسطورهاي و داستاني و ديني و مذهبي اين توفان را بررسي كردهام. از هر سه جنبه ميتوان ثابت كرد هزاران سال پيش توفاني رخ داده است.
همه فرهنگها به نوعي داستان نوح را شنيدهاند و آن را باور دارند. سال 1891 پژوهشگري به نام «اندري» ماجراي توفان نوح را با روايتهاي مختلف گردآوري كرده است. 68 روايت محلي، 13 روايت در آسيا، 4 روايت در اروپا، 5 روايت در آفريقا.
ويلكاكس يكي از باستانشناساني است كه در منطقه بينالنهرين پژوهشي انجام داده و فرضيهاي را عنوان ميكند كه براساس آن طغيان رود فرات منشا توفان نوح بوده است. آب بالا آمده و كوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس همچون سدي جلوي اين آب ايستاده است.
توفان نوح چند سال پيش رخ داده است؟
نميتوان در مورد وقوع اين توفان عدد داد اما اگر بخواهيم حدودي سال وقوع توفان نوح را بگوييم ميتوان گفت حدود 4هزار سال پيش اين توفان رخ داده است.
چگونگي وقوع اين توفان مشخص نيست؟
تورات معتقد است توفان 350سال طول كشيد. قرآن در چهار سوره هود، نوح، مومنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به ميان آورده اما هيچ اشارهاي به سال نميكند.
گفتيد كه دو قبر را در بالاي كوه سركشتي پيدا كردهايد. يكي از آنها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به كيست؟
حدس ميزنم يكي از نزديكان نوح باشد ضمن اينكه بعيد هم نيست قبر حضرت آدم در آن جا باشد.
به اطلاع خوانندگان محترم ميرسانيم اصل مقاله جناب آقاي دكتر افراسيابپور در دفتر روزنامه جهت ارائه به هموطنان موجود است.
عكسها: دنياي اقتصاد، نسيم گلي
عكس: ماندانا عظيمي/ طرح: ساسان ضرابي
عكسها: دنياي اقتصاد، نسيم گلي

عكسها: دنياي اقتصاد، نسيم گلي
محمود احمدي نژاد: رييس جمهور
1.غلامحسين الهام:
وزير دادگستري، سخنگوي دولت و ........= باجناق (البته باجناق كه اقوام حساب نميشه) جمهور( البته در مورد ايشان چند شغلي بودن هم براي بقيه ممنوع بوده است!)
2.داوود احمدي نژاد:
رييس بازرسي رياست جمهوري= برادر رييس جمهور.
3.حسين شبيري:
رييس صندوق مهر رضا= شوهرخواهر رييس جمهور.
4. پروين احمدي نژاد:
معاون مركز امور زنان رياست جمهوري و عضو شوراي شهر تهران= خواهررييس جمهور.
5. علي اکبر محرابيان:
رئيس پيشين ستاد طرح هاي ويژه رياست جمهوري و تبصره ??= خواهرزاده رييس جمهور

6.احمد قدمي :
مدير کل حراست سازمان شهرداريها و ده ياريهاي کشور= داماد خواهررييس جمهور
بگذريم!
اما اگر شما هم كساني رو ميشناسيد به من بگيد ( با منبع) و يا اينها رو رد ميكنيد تا من هم بروز باشم
اين واقعه هولناك در فاصله زماني بعد از ظهور حضرت مسيح (ع) و قبل از بعثت پيامبر اسلام (ص) در يمن اتفاق افتاده است: «ذونواس» پادشاه يهودي يمن در جايگاه مخصوصي كه براي او تدارك ديده اند، نشسته است و خاخام هاي يهود، اطراف او به احترام ايستاده اند، مقابل جايگاه گودال هاي خندق مانند و عميقي در زمين حفر شده و آتش سوزان و پرحجمي كه در گودال برافروخته اند تا چند متر بالاتر از سطح زمين زبانه مي كشد. آن سوي ميدان، جمع انبوهي از مردان، زنان و كودكان در حالي كه غل و زنجير بر دست و پا و گردن آنها زده اند در محاصره سربازان و صاحب منصبان مسلح سپاه ذونواس به زانو نشسته اند. شيون زنان، ناله دردناك مردان و گريه سوزناك كودكان فضا را آكنده است. خاخام بزرگ يهود با اشاره «ذونواس» فرمان او را براي آخرين بار و با صداي بلند به اسرا كه جمع انبوهي از مردان و زنان و كودكان يمني هستند، ابلاغ مي كند... زمان واقعه قبل از ظهور اسلام است، مردم يمن آن روزگار از سال ها قبل به دين مسيح گرويده اند و اكنون «ذونواس» پادشاه يمن كه چندي است به آئين يهود درآمده، فرمان هولناك خود را از زبان خاخام بزرگ دربار خويش اعلام مي كند؛... اسرا تنها دو راه پيش روي دارند، يا از مسيحيت اعلام انزجار كرده و به دين يهود درآيند و يا در آتش سوزان و پرلهيب بسوزند. اسرا، اما كه از پيروان پاكباخته مسيح (ع) هستند، دست از ايمان خويش برنمي دارند و بعد... به فرمان پادشاه يهودي، تمامي آنان را زنده زنده به درون آتش انداخته و مي سوزانند... كودكان نيز، به جرم آن كه پدران و مادران آنها مسيحي مومن و خداپرست بوده اند، از زنده سوختن در آتش خشم پادشاه و خاخام هاي يهود در امان نمي مانند...
ماجراي اين واقعه هولناك در سوره مباركه بروج اينگونه آمده است:
«والسماء ذات البروج... سوگند به آسمان كه دارنده برج هاست و سوگند به روز موعود و سوگند به گواهي دهنده و آنچه به آن گواهي دهند، كه «اصحاب اخدود» به هلاكت رسيدند. ]آنان كه[ آتشي از هيزم ها افروخته و درحالي كه بر كناره آتش نشسته بودند، بر آنچه بر سر مومنان مي آوردند، نظاره مي كردند، (اصحاب اخدود) تنها به اين علت از مومنان انتقام گرفتند كه آنان به خداي عزيز و حميد ايمان آورده بودند...»
«اخدود» به معني شكاف زمين و گودال است و...
اين واقعه هولناك و جنايت شرم آور يهوديان سنگدل، اولين سند مكتوب از زنده سوزي دسته جمعي انسان هاست <>>
هولوکاست ايراني
هولوکاست ايراني ( کشتار 77000 نفر ايراني بدست يهوديان در زمان خشايار شاه
و با مکر دو نفر 1- استر (زني يهودي ) 2- مردخاي (عموي استر ) که هردو در همدان و در مقبره ايي بنام (استر مردخاي مدفونند و براي يهوديان مکان مقدسي است )
براي کساني که بدنبال باور هولوکاست در جنگ جهاني دوم هستند بهتر است بدانند که هولوکاست واقعي در ايران وبدست يهوديان اتفاق افتاده است .
تذکر مهم - ما دشمني با اديان ديگر نداريم و فقط بررسي يک اتفاق تاريخي است انهم با متن کتاب خود يهوديان و نه بيشتر .
سند اين گفته : کتاب مقدس (عهد عتيق ) کتاب استر
ماجراي کشتار ايرانيان با عنوان دشمنان يهود به تعداد 77000 نفر امده است و اين ايا هولوکاست هست يا نه ؟
البته هولوکاست ادعايي هم بر اساس تحقيقات پرفسور رابرت فوريسون مورخ فرانسوي و استاد دانشگاه و همچنين تحقيقات پرفسور روژه گارودي دروغي بيش نيست و حزب يهود در زمان حاکميت هيتلر و حزب نازي ازادانه فعاليت مي کرده اند و کوره هاي ادم سوزي يهود صحت ندارد وبلکه جنايتکاران نازي در اردوگاهها بخصوص اردوگاه اشو يتس براي جلوگيري از شيوع بيماريهاي مسري مانند تيفوس - طاعون و.... اجساد اسرايي که در اردوگاهها در اثر بيماريهاي مسري فوت مي کرده اند را مي سوزاندند تا بيماري شيوع پيدا نکند . انکار هولوکاست به معناي تطهير جنايات نازي ها نيست بلکه افشا دروغي بزرگ است . دروغي که بر اساس ان دروغ سالهاست صهيونيست ها بهره برداري مي کنند واکنون بر اساس قانوني که در اروپا وضع شده است هرگونه بازنگري و بررسي اين واقعه ممنوع شده است و پرفسور رابرت فوريسون که تحقيات مفصلي در زمينه بازنگري اين واقعه داشته است مورد ضرب وشتم - اخراج از دانشگاه - دادگاهي و زندان و جريمه نقدي - سوزاندن کتابش و ممنوعيت چاپ کتابش را قرار گرفته است . ايا بايد از بررسي يک واقعه تاريخي انهم تاريخ نزديک اينقدر وحشت داشت که مجازات سنگين براي ان وضع کرده اند ؟ <>>
مدتي پش خبري مبني بر اين که وام ازدواج مهر امام رضا به روز شده منتشرشد!
http://tabnak.ir/pages/?cid=1965
ولي لازم دانستم که به اطلاع برسانم که به اطلاع برسانيد که: نه تنها اين وام به روز نيست بلکه حسابهاي اين صندوق همگي خالي هستند (حداقل در بانکهاي سپه که من اقدام به گرفتن وام از آنها کرده ام)و.........
پس از ازدواج با هزار خوشحالي اقدام به ثبت نام پردردسر براي وام ازدواج کردم، و ...
حالا چرا دردسر! وقتي به پست رفتم از من کارت پايان خدمت يا معادل آن را خواستند! و م که دانشجوي فارغ التحصيل و بورسيه بودم مجددا به تهران آمدم فقط براي يک نامه! که قبلا از آن خبري نبود!
همين کار فقط چند روز کارم را به عقب انداخت (يک ساعت!!!)
بعد اون با کلي قصه هاي ميان راهي ثبت نام کرديم و بعد يک ماه جواب آمد!
خانمم که خوب دردسر خدمت را نداشت خيلي زودتر از من اقدام کردند و با کمال ناباوري پس از هر بار مراجعه به بانک جهت وام با پاسخ رييس بانک مبني بر اينکه حساب هاي اين صندوق در بانک همگي خالي هستند مواجه ميشدند و بالاخره بعد از يک ماه با منت رييس بانک بر پدر خانم من از حساب هاي خود بانک وام 36 قسطي رو با هر قسط 27700 تومان به ايشان پرئاخت کردند.
لازم به توضيح ميدانم که بگويم بر اساس توافقات بانک با صندوق بايستي بانک مبلغ 600هزار تومان و صندوق مبلغ 400 هزار تومان از مبلغ وام را تامين ميکردند.
بعد از جواب صندوق به درخواستم خودم به بانک رفتم و ديدم که رييس بانک در همان ابتدا شرايط صندوق براي تنها يک ضامن را قبول ندارد و خوب 2 ضامن احضار کرديم!!!
مجددا رفتيم توي صف !
بانک گفت که نوبت ميزنيم و 4 بهمن نوبت من بود!
در موعد مقرر به بانک رفتم و مشاهده کردم بعد اين همه مدت بانک اينبار به علت خالي بودن هميشگي حساب هاي صندوق بخشنامه صادر کرده که خود بانک ها از اعتبارات خودشون وام بدهند!!! (البته نميدونم اين اعتباراتي که رييس جمهور محترم! اختصاص دادند اون هم در چند مورد کجاست؟؟؟؟)
و در آخر به خاطر شانس خوب بنده و همزماني نوبت وام من و بحران بانک سپه به جاي 36 قسط با دفترچه نازک 18 قسطي با هر قسط 56500 تومان مواجه شدم!
ما که از خير اين الطاف خفيه رياست محترم جمهور به خودمان گذشتيم، اگر وام خواستم به قرض لحسنه خانوادگي پدرم ميروم و بدون هيچ ضامني و هيچ کارمزدي وام يک ميليوني آنها را با هر قسط 40هرزار تومان ميگيرم، هرچند توانايي اقساط همان را هم ندارم.
چون آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است!
عنب، ازوم، انگور
هزار بار نوشتهام ـ البته با تقريب سه صفر! ـ و لازم باشد باز هم مينويسم، وقتي بوش رئيسجمهور آمريكا باشد، ساركوزي هم بايد رئيسجمهور فرانسه باشد و هكذا الي آخر؛ بنابراين، وقتي همه چيز مطابق قاعده پيش ميرود، جاي چندان نگراني خاصي نيست. در همين راستا، آمريكا در همين فاصله اندك؛ يعني از دوربرگردان قبلي تا دوربرگردان كنوني، به نحو چشمگيري به طبل جنگ عليه ايران كوبيده و كوشنر، وزير امور خارجه فرانسه هم براي جنگ با ايران، اعلام آمادگي كرده است.
در اين ميان، هر چقدر هم كه البرادعي تأكيد ميكند هيچ انحرافي از برنامههاي ايران از سوي آژانس مشاهده نكرده، گوش هيچ كس بدهكار نيست. انگار آقاي البرادعي به عربي ميگويد: «صلح» اما بقيه به انگليسي و فرانسه و زبانهاي ديگر ميگويند: «جنگ»!
آخرين خبر اينكه وزير امور خارجه هلند نيز به سرعت دنبال قافله است و براي عقب نماندن، رسما اعلام كرده كه هلند از تحريمها عليه ايران حمايت ميكند. هنوز معلوم نيست فرح خانم كريمي، نماينده بانفوذ ايراني در پارلمان هلند، «زمانه» را چگونه ميگذراند!
از اون لحاظ
تا به حال 250 كارشناس حقوق بينالملل گفتهاند: وقتي پروندهاي از آژانس انرژي اتمي به شوراي امنيت فرستاده شد، امكان مختومه كردن آن در آژانس وجود ندارد و قاعدتا اين حرف مثل برخي اوقات ديگر، در تضاد با حرفهاي رئيسجمهور محترم است، اما خوشبختانه كارشناسان اين بار كار به دعوا و يا كشفهاي كيهاني مبني بر اينكه كارشناسان، كارنشناس هستند يا مزدور بيگانهاند يا مرض دارند، نكشيد و محمدعلي حسيني، سخنگوي وزارت امور خارجه، راهحل جديدي پيدا كرد.
آقاي حسيني به خبرنگاراني كه خواستار توضيح درباره اين جمله كه «موضوع پرونده هستهاي ايران به عنوان يك موضوع سياسي خاتمه يافته است و اين پرونده، مسير حقوقي و فني خود را بايد در آژانس طي كند»، توضيح داد: «منظور از بسته شدن پرونده هستهاي ايران، اين است كه ايران به لحاظ دستيابي به فناوري هستهاي به جايگاهي رسيده كه هيچ نهاد و كشوري، نميتواند آن را ناديده بگيرد».
كارشناسان مستقر در «دوربرگردان» ـ پس از آنكه به حالت عادي برگشتند ـ معتقدند از ميان تمام روشهاي تفسيري، روش ابداعي آقاي حسيني، بهتر و كاراتر بوده و پيشبيني ميشود ديگر مسئولان و يا طرفداران رسانهاي، از اين روش استفاده كنند.
بنابراين، با تأسي از همين روش ميتوان گفت:
- منظور از افشاي اسامي مفسدان اقتصادي، اين است كه همه مفسدان اقتصادي داراي نام هستند!
- منظور از آوردن نفت بر سر سفره مردم، اين است كه جنس سفرهها معمولا از مواد پتروشيمي مشتق از نفت است!
- منظور از شايستهسالاري و پرهيز از فاميلگرايي، اين است كه «پارسخودرو» مال مهرداد است!
- الي آخر!
ما بنزين نميخوايم يالله
سهميهبندي بنزين، هزار و يك خاصيت دارد كه هزار و يكمين خاصيت آن اين است كه اصولگرايان مستقل مجلس، ميتوانند به خاطر سهميه اضافيشان، حال حداد عادل را بگيرند. گويا، وزارت نفت براي هر نماينده، سهميه 1200 ليتري در نظر گرفته است و اين تبعيض، خون نمايندگان متعهد، فهيم و دردآشنا و البته اصولگراي مستقل ما را به جوش آورده است (اصولا به انتخابات كه نزديك ميشويم، خون نمايندگان محترم زودتر از سابق به جوش ميآيد، به شرطي كه كانديداي دوره بعدي باشند).
در اين زمينه قرار است چند نفر از نمايندهها با رئيس مجلس مناظره كنند تا امت شريف و رأيدهندگان فهيم ايران، بفهمند دليل اين بيعدالتي عظيم و اين زيان ملي چه بوده است. انشاءالله آنموقع به خاطر گراني، بيكاري و يا بمب، مملكت منفجر نشده باشد و ما هم بتوانيم شاهد اين نوع مناظرههاي تاريخي باشيم. آمين يا ربالعالمين!
نه حسن، خطرناكه حسن!
حسن بيادي، قهرمان تغيير جهت در سرعت زياد، اعلام كرد، علت كانديداتوري وي براي رياست فدراسيون فوتبال اين بود كه يكي از امامان از وي اين امر را خواسته است.
عين جمله گهربار آقاي بيادي كه در چند روزنامه نقل شده، اين است: «اربابم امام حسين ـ عليهالسلام ـ به من تكليف كرد در اين انتخابات شركت كنم. وقتي از هيأت برگشتم، انگار به من الهام شد براي كمك به فوتبال در انتخابات حضور پيدا كنم؛ حالا هم به خواست اربابم كانديدا ميشوم!».
هرچند آقاي بيادي تلاش كرد اين جملات را تكذيب كند، اما من برخلاف بعضي از رسانههاي جنجالچي، فكر ميكنم آقاي بيادي قصد سوءاستفاده از مسائل مذهبي را نداشته است و احتمالا فقط چند كلمه كه اشتباها بر زبان ايشان جاري شد، كار را كمي خراب كرده است. با حذف اين چند كلمه، خودتان به وضوح ميبينيد كه كل عبارت، صد درصد مطابق واقعيت است و ماجراي ورود ايشان به ورزش، همانند آقاي حبيب كاشاني و بعضي دوستان ديگر است: «اربابم به من تكليف كرد در اين انتخابات شركت كنم. وقتي از هيأت برگشتم، انگار به من الهام شد براي كمك به فوتبال در انتخابات حضور پيدا كنم؛ حالا هم به خواست اربابم كانديدا ميشوم!».
اينترنت هست، مشتري نيست
ماجراي نامه مديران بعضي از سايتهاي خبري به مجلس شوراي اسلامي، دارد به جاهاي بامزهاي ميرسد. البته خود نامه هم در نوع خودش كم بامزه نيست. فكرش را بكنيد مديران سايتهايي مثل «بازتاب»، «آفتاب»، «عصر ايران»، «انتخاب»، «فردا»، «فرارو» و چند تاي ديگر كه سايه همديگر را هم با تير ميزنند، براي نخستين بار در طول تاريخ ـ هرچند مجازي ـ دور هم جمع شوند و به نمايندگان مجلس نامه بنويسند كه تو را به خدا به ما اينترنت بدهيد!
مدتها قبل گلايه اين سايتها اين بود كه چرا ما را به رسميت نميشناسيد و خبرنگار ما را به مجلس و هيأت دولت راه نميدهيد، بعدا به اين راضي شدند كه اينترنت بدون فيلتر در اختيارشان گذاشته شود، بعد كه هيچكدام افاقه نكرد، گفتند، پس لااقل خودمان را فيلتر نكنيد و حالا كار به جايي رسيده كه دست به دامن مجلس شدهاند كه تو را به خدا اينترنت ما را قطع نكنيد.
همينطوري پيش برود، فكر ميكنم بايد برويم در يكي از استانهاي دورافتاده تا در هنگام بازديد استاني رئيسجمهور، عريضه بدهيم دست ايشان و التماس كنيم كه تو را به خدا برق ما را هم وصل كنيد!
راستي، يكي از مديران يكي از روابط عموميهاي شركت مخابرات در گفتوگو با «راديو زمانه» گفته است: «ما اينترنت پرسرعت داريم، مشتري نداريم».
لطفا عفت كلام داشته باشيد!
www.baztab.com http://baztabnews.parsiblog.com
خبر خيلي مهم
اول از خبرهاي خيلي خيلي مهم شروع كنيم. معاون وزير فناوري ارتباطات و اطلاعات (يعني همانجايي كه وظيفه دارد پايش را روي سيم اينترنت كشور بگذارد كه من و شما خون جگر شويم تا چهار تا سايت را ببينيم و ايميلهايمان را چك كنيم) يك خبر خوش داد.
به گفته آقاي معاون وزير، رئيس جمهور «دستور ويژه» دادهاند كه طرح يكسانسازي كدهاي مخابراتي زودتر به جريان بيفتد. دليل اين دستور شداد و غلاظ هم «تبعات اجتماعي يكسان نبودن كدهاي مخابراتي» عنوان شده است و همانطور كه حدس زديد، اين خبر مهم را هم خبرگزاري فارس به طور ويژه كار كرده بود. يادش به خير؛ آن زماني كه شهردار وقت تهران «دستور ويژه» داده بود تا طرح «يكسانسازي ارتفاع در حفرههاي زيرزميني با آسفالت خيابانها ظرف 45 روز» به صورت ضربتي اجرا شود و صداوسيما دهها بار در بخشهاي خبري مختلف آن را پخش كرد! يادتان آمد؟
مهدكودكهاي غيراسلامي
خوشبختانه پرداختن به معضلات مهم مملكتي، منحصر به وزارت فناوري ارتباطات و اطلاعات نيست و بند بند اجزاي دولت نهم، در حال رتق و فتق مسائل مهم مملكتي هستند؛ از جمله جواد شمقدري، ملقب به «آقاي توفان شن» كه در لابهلاي جنگ زرگري با صفار هرندي، حالي هم به مهدكودكها داد و از وزارت آموزشوپرورش خواست تا بر مهدكودكها نظارت كند تا به جاي شعائر اسلامي، رقص و اين قبيل چيزها را ياد بچهها ندهند.
البته خوشبختانه وزارت آموزشوپرورش هم با تمام نابغگي وزيرش، اينقدر متوجه هست كه بيشتر حرفهاي مشاوران رئيسجمهور در باب اثبات «لال نبودن» ايشان است و لازم نيست واكنش خاصي به سخنان آنها نشان داد. در غير اين صورت، هيچ بعيد نبود با صرف هزينههاي ميلياردي مهدكودكها به صورت زير دربيايند:
نقاشي روي ديوارها از شمايل بيمثال رئيسجمهور و رآكتور هستهاي بوشهر، مضامين شعرها در مورد مظلوميت دولت نهم و حق مسلم ملت ايران (نوحه سهضربي) + «يار اراداني من ... » جداسازي دخترها و پسرها و استقرار گشتهاي امنيت مهدكودكي در مهدكودكها براي جلب متخلفان و بدحجابها.
اسباببازيها صرفا درباره منوريل و كاردستيها در راستاي دستيابي به انرژي هستهاي در آشپزخانه و ... .
پاپ ديلون و مايكلمور ايراني
ميدانم وسط اين بحث شيرين، خارج شدن از فضاي كميك خوش خدمت، يك مقداري ضد حال است ولي بالاخره شما بايد ما را هم درك كنيد كه برايمان حرف درميآورند، وگرنه خود من هم كلي به زحمت ميافتم تا براي هر «دوربرگردان» از بين انبوه مواد خامي كه حضرات توليد ميكنند، بگردم و يك چيزي دربياورم.
(تمّت توضيح!)
«نيويوركتايمز» در چند روز گذشته به محسن نامجو، لقب «باب ديلون ايران»را داد و مسعود دهنمكي را «مايكل مور ايران» ناميد. اولي را به چشم خودم در وبسايت «نيويوركتايمز» ديدم، اما دومي را يك وبسايت ايراني از قول خود مسعود خان نوشته بود، براي همين، از آنجا كه ما به فيلمساز «گُزينش»شده وطني، بيشتر از وبسايت خارجي و بلكه چشمان خودمان اعتماد داريم، از اين به بعد، همانطور كه مسعودجان تلويحا درخواست كرده است، ايشان را «مايكل مور ايران» ميناميم:
فيلمساز نيست، كه هست؛ مستند نساخته، كه ساخته؛ فحش نميدهد، كه ميدهد؛ اسكار نگرفته ... كه نگرفته، به شما چه مربوط؟ ايشالله كه ميگيره.
منتها ميماند فقط بحث شيرين سليقه جنسي آقاي مايكل مور و دوستپسرهاي متعدد ايشان كه ... كه ... ايشالله گربه است! مايكل مور: اي ول، اي ول... داش مسعودو اي ول!
هشت خواسته بيمهاي
بالاخره رسما طهماسب مظاهري، رئيس كل بانك مركزي شد و شيباني به كارهاي اصلي خودش؛ يعني تدريس در دانشگاههاي تهران و نوحه نوشتن براي تكاياي يزد پرداخت. (اين يزد را از آن بابت نوشتم كه عمار كلانتري، يزدي است و بالاخره يك مقداري پاچهخواري هم مستحب مؤكد است! اوه، راستي حالا كه حرف به پاچهخواري كشيده شد، اين راه بنويسم كه مهرداد بذرپاش كه در پارسخودرو دوره طرح كاد ميگذراند گفت «از فدايي شدن در راه دولت بيمي نداريم». خب حالا پرانتز را ميبندم!) رئيسجمهور بعد از امضاي حكم مظاهري، از او خواست هشت نكته اساسي را در نظر داشته باشد.
از آنجا كه ممكن است با خواندن ظاهر اين خواستهها، برخي و حتي شما دوست عزيز، متوجه اين خواستهها نشويد، ضمن ذكر آنها، در پرانتز توضيحات كوتاهي از برداشت «م.ف» دادهام:
1. به كارگيري همكاران مؤمن (مثل شوهر خانم واعظ جوادي)، متعهد (مثل همسر سخنگوي دولت)، خلاق (مثل جناب زريبافان) و كارآمد (مثل استاد شمقدري).
2. برنامهريزي دقيق در جهت روانسازي نظام بانكي (نام علمي اين نوع روانسازي به پيوست است).
3. مراقبت در استخراج دقيق آمار (يعني مراقبت بشود آمار طوري استخراج بشود كه «دقي


